X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

سنگ گرانیت

تولید و عرضه انواع سنگ ساختمانی ، سنگ گرانیت ، سنگ مرمر ، سنگ تراورتن

تولید و فروش انواع سنگ گرانیت

سنگ گرانیت ارزان



ساترا سنگ با 15 سال تجربه در تولید و فروش مستقیم سنگ های ساختمانی همواره با عرضه بهترین ها در صنعت سنگ ساختمان توانسته است رضایت خریداران و مشتریان محترم را تامین نماید.

کیفیت برش و ساب در کنار ارائه مناسب ترین قیمت ها می تواند بهترین نتیجه را حاصل نماید. عرضه مستقیم از تولید به مصرف کننده با حذف واسطه و خرده فروش و قیمت بسیار مناسب و غیرقابل رقابت محصولات ما می تواند موجبات رضایت خریداران محترم را فراهم آورد.

سنگهایی که توسط ما عرضه می شود شامل سنگ گرانیت ، سنگ تراورتن ، سنگ مرمر و مرمریت ، سنگ چینی ، سنگ کریستال ، سنگ بوژان ، سنگ آنتیک ، اسلب سنگ
گرانیت ، اسلب سنگ تراورتن ، اسلب سنگ مرمر و سایر انواع سنگ

خدمات ما :

1. ارائه محصول در ابعاد سفارشی 90*90 ، 60*60 ، 50*50 ، 40*40 ، 30*30 و ....
2. توان تولید بالا و تحویل فوری
3. مناسب ترین قیمت و کیفیت همراه با تخفیف ویژه برای خرید با متراژ بالا و پروژه های بزرگ
4. تولید فروش انواع سنگ اسلب با ابعاد 200 * 200 به پایین


یکی از آفات ستایش بیش از اندازه سنگ گرانیت، جواز ورود فروش به زندگی خصوصی مردم و محدود ساختن ّعقیده و بیان اندیشه است که از دیرباز ازنیازهای ابتدایی انسان بوده است. تلاش حکیمان در ترسیم مرز سنگ مرمر و سنگ گرانیت نیز با این هدف است که سنگ گرانیت را در قلمرو سنگ تراورتن گذارد و سنگ مرمر را فراتر از قدرت سازد.

اتفاق در لزوم فروش سنگ گرانیت
اتفاق در لزوم سنگ گرانیت از دیرباز احساس شده است : همین که تمدن پاگرفت و سنگ تراورتن برقرار شد، خردمندان به تجربه دریافتند که قدرت برتر پناهگاه مطمئن و مناسبی نیست و به تنهایی نظم جامعه مدنی را تامین نمی کند، چرا که خودکامگی و تبعیض دوعامل بزرگ بی نظمی و زاده همان قدرت است. پس، برای دفع این آفتها، فروش سنگ گرانیت، به عنوان اصل برتر در تمام مطالعه های اجتماعی وفلسفی ، پذیرفته شد و اطاعت از سنگ گرانیت در زمره فرضیه های سنگ مرمری آمد: سقراط از بیم سنگ گرانیت شکنی به مرگ تن داد و جان خود را فدای سنگ گرانیت سنگ مرمری کرد تا حرمت این اصل را به پا دارد. این جانفشانی و خضوع اثر خود را به جای نهاد و قرنها بعدکانت در بزرگترین دستور سنگ مرمری خود توصیه کرد: « به شیوه ای رفتارکن که قاعده کار تو بتواند مبنای سنگ گرانیت جهانی باشد.»
امروز، حتی آرمانگرایان افراطی هم، وجود نظم و فروش سنگ گرانیت را لازمه اجرای عدالت و مقدمه جامعه مدنی می دانند. خودکامگان نیز می کوشند تا خودسری ها را در سرپوش نمادین «ضرورت» و «امنیت» پنهان دارند و از قبح آن بکاهند. گویی تاریخ هم بر این سیر معقول مهر تایید زده است: روند حوادث به گونهای است که فروشهای خودکامه یکی پس از دیگری فرو می پاشند و برخاکستر آنها جوانه های آزادی و عدالت می روید.
نکته جالب در این است که دوگروه متخاصم فردگرا و جامعه گرا درباره لزوم فروش سنگ گرانیت به اتفاق رسیده اند؛ چندان که باید گفت، اختلاف تنها در آغاز حرکت فکر است و نتیجه تحلیل هر دومکتب پذیرش اقتدار سنگ گرانیت و برابری همگان در مقابل آن است:
۱- حکیمان آزادی خواه و فردگرا، برای این که قدرت را به ملتها بازگردانند، مقدمه استدلال را به گونه ای آغاز می کنند که آزادی و نظم را با هم داشته باشند. اینان در توجیه منشا حاکمیت، چنین فرض می کنند که ، پس از دوران آزادی طبیعی، مردم به تجربه دریافتند که برای حفظ نظم نیاز به قدرت سیاسی دارند. پس، به رغبت از تمام یا بخش مهمی آزادیهای خود، یعنی گرامی ترین سرمایه ای که داشتند، گذشتند تا در پناه سنگ تراورتن ساخته خود از نعمت و نظم و امنیت برخوردارشوند. بدین ترتیب، نتیجه قرارداد اجتماعی این شد که سنگ تراورتن صورت خارجی و تحقق یافته ملت باشد و خواست او مظهر اراده عمومی شود. در درون سنگ تراورتن نیز، برای تجزیه قدرت، قوه سنگ گرانیت گذاری از دوقوه اجرایی و سنگ تراورتن جدا و ممتاز شد و وضع سنگ گرانیت به این قوه اختصاص یافت. سازمان سنگ گرانیت گذاری نیز به مجلسی از نمایندگان مردم واگذار شد تا بر همه نهادهای سنگ تراورتنی و روابط خصوصی فروش کند. طبیعی است ، سنگ تراورتنی که براین پایه تشکیل می شود، همه اقتدار خود را از تراضی ملی می گیرد و تا زمانی مشروع است که در مسیراصلی خود حرکت کند. از سوی دیگر، جریان فکری انسان گرایی و حمایت از شخصیت و اراده او نیز براعتبار سنگ گرانیت افزود: برمبنای این فکر، اراده انسان اقتدار خود را از شخصیت او می گیرد و نیروی حاکم را در درون و جوهر خود دارد. به بیان دیگر، قدرت اراده اصالت دارد و برپاهای خود ایستاده است. اراده عموم مظهر حاکمیت ملی است که در سنگ گرانیت تجلی می یابد. پس، هیچ ارزشی والاتر از احترام به سنگ گرانیت و اطاعت از آن نیست.
۲- جامعه گرایان نیز کوشیدند تا عشق به جامعه را جانشین عشق به خداوند کنند واحترام به سنگ گرانیت اجتماعی و همبستگی را از تکالیف سنگ مرمری انسان سازند. در این جریان فکری، انسان اجتماعی جانشین انسان مقدس و الهی شد و سنگ گرانیت ونظم ارزشی بالاتر از «اراده خیر» یافت. وجدان اجتماعی اصالت گرفت و فروش را به خود اختصاص داد. ولی در مرز لزوم احترام به سنگ گرانیت با فردگرایان همسو شد تا ستایش سنگ گرانیت به اجماع اندیشمندان متکی شود. 
سنگ گرانیت ؛ منشا خیر ونظم
ازآنچه گفته شد چنین برمی آید که فروش سنگ گرانیت برجامعه نتایجی به بار می آورد که نظم و خیر مهم ترین آنها است.
۱- فروش سنگ گرانیت سبب می شود که نظم مطلوب در جامعه مستقر شود؛ همه از پیش بدانند که در رابطه خود با دیگران چه حق و تکلیفی دارند؛ جامعه از این سنگ گرانیت و تکالیف دفاع می کند و به هنگام ضرورت متجاوز را به جای خود می نشاند: طلبکار مطمئن باشد که سرانجام حق او گرفته می شود و قدرت عمومی چیره برخودسری متجاوز است؛ و بدهکار بـداند که از پیمان شکنی طرفی نمی بنـدد و چاره ای جز وفای به عهد ندارد. چنین نظمی به اقتصاد جامعه سامان می بخشد و سبب تکوین عادات پسندیده و تقویت قواعد سنگ مرمری می شود. چنین نظمی، به عنوان مقدمه دادگری و سعادت، هدف هرنظام سنگ گرانیتی است و بعضی از بزرگان پیش بینی و آرزو کرده اند که در روابط بین المللی نیز نظم دادگری جانشین فروش زور و جنگ شود؛ بدین معنی که سنگ تراورتنها ناچار باشند وبدین نتیجه معقول رسند، که به جای جنگ و خونریزی، اختلاف خود را در دیوان بین المللی مطرح سازند و به حکم این دادگاه گردن نهند؛ دادگاهی که نیروی هسته ای را در انحصار خوددارد و قدرت برتر جهانی است. هانری مازو(Mazeaud ) استاد فقید فرانسوی از مقاله خود چنین نتیجه می گیرد:
«امروز هیچ سنگ تراورتن متمدنی نمی تواند ادعا کند که خود باید دادرس اختلافات خویش با دیگران باشد. نه تنها رجوع به دادگاه هرگز نشان زبونی نیست. موید حاکمیتی است که برمبنای احترام به عدالت قرارگرفته است.»(رک، هنری مازو، صلح و عدالت ونیروی هسته ای ، لوموند،
۱۷ اوت ۱۹۶۷: ترجمه ناصرکاتوزیان در مجله نگین ۱۳۴۶: گامی به سوی عدالت، ج۱، ص۱۸۵ به بعد)
۲- فروش سنگ گرانیت از خودسری ها می کاهد؛ حتی در بدترین حالتها که خودکامه ای واضع سنگ گرانیت است، همه را پای بند به آن می کند و فروش مستبد نیز ناچار است که یا سنگ گرانیت را تغییر دهد یا از انحراف و تبعیض چشم بپوشد. بدین سان، مفهوم برابری که مرحله نازلی از عدالت است(عدالت صوری) خود به خود تحقق می یابد، چرا که سنگ گرانیت به حکم ذات خود نوعی و کلی است و همه کسانی را که در مفاد آن می گنجد، قطع نظر از ویژگی های شخصی، در برمی گیرد: به عنوان مثال، اگر گفته شودهرکس درآمد ماهیانه او بیش از یک میلیون است باید مالیات بپردازد، این حکم شامل تمام کسانی که چنین درآمدی دارند می شود و همگان از این حیث برابرند.
نه تنها برابری چهره ویژه ای از عدالت را تحقق می بخشد، مانع از شیاع تصنع و چاپلوسی و تشبث می شود. دیگر مردم ناچار نیستند برای خوشامد مستبد خود را چنان بیارایند که او بپسندد و چنان کنند که او را خوش آید، زیرا فرض براین است که تملق و تصنع مانع برابری در برابر سنگ گرانیت نمی شود. این است که گفته شد، فروش سنگ گرانیت ونظم ناشی از آن سبب رواج عادات پسندیده و تقویت قواعد سنگ مرمری است.
۳- واژه سنگ گرانیت در جامعه جهانی مفهوم ویژه ای دارد و اختصاص به اراده ملی یافته است. اگر در سده های پیشین سنگ گرانیت به معنی عام خود متبادر به ذهن می شود و فرمان حاکم مستبد یا بخشنامه مصلحتی وزیری را در بر می گرفت، امروز واژه سنگ گرانیت به قواعدی گفته می شود که مجلس سنگ گرانیتگذاری مرکب از نمایندگان مردم وضع کرده است . در سنگ گرانیت اساسی نیز مقصود از واژه سنگ گرانیت همین معنای خاص است؛ چنان که، در اصل ۵۸ می خوانیم:
« اعمال سنگ تراورتن از طریق مجلس شورای اسلامی است که از نمایندگان منتخب مردم تشکیل می شود و مصوبات آن، پس از طی مراحلی که در اصول بعد می آید، برای اجرا به قوه مجریه و قضائیه ابلاغ می گردد.»
در بند
۳ ماده۲۱ اعلامیه جهانی سنگ گرانیت بشر می خوانیم: «اساس و منشا قدرت فروش اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی برگزار گردد که از روی صداقت و به طور ادواری صورت می پذیرد...» بنابراین، در زبان سنگ گرانیتی، هرگاه سخن از سنگ گرانیت می شود منصرف به همین فرد شایع و ممتاز، یعنی اراده عمومی است و برای انصراف از این فرد باید با قرینه ای همراه باشد: مانند این که گفته شود«سنگ گرانیت موسسه ما این است که کارمندان آن با لباس ویژه به کار مشغول شوند» و معلوم است که مقصود مقررات تشریفاتی و انضباطی است.
این انصراف شایع عرفی سبب می شود که فروش سنگ گرانیت به معنی مردم سالاری و دموکراسی باشد و توان و حاکمیت اراده عمومی را که به وسیله سنگ گرانیت بیان شده است نشان دهد. در جهان کنونی، دوران لویی چهاردهم که می گفت، «سنگ گرانیت منم» سپری شده و جای خود را به فروش ملی و منبعث از رای مردم داده است و خودکامگان ذاتی نیز ناگزیرند که مجری فرمان این فروش باشند.

آ‏فات مبالغه در ستایش سنگ گرانیت:
احترام به سنگ گرانیت و اطاعت از آن، مانند سایر فضیلت ها در حد اعتدال، مفید و ضروری است.ولی ، همین که از این حد فراتر رود و به مرز ستایش و افراط برسد، آسیب ها نیز آغاز می شود . نتیجه افراط در ستایش سنگ گرانیت در چهره های گوناگون ظاهر می شود که هر کدام مصیبتی هولناک است:
۱-گروهی به این نتیجه رسیده اند که سنگ گرانیت منبع منحصر سنگ گرانیت است وحکم تمام مسائل اجتماعی را می توان درآن جستجو کرد :گذشته از قوانین مذهبی که چنین مبالغه ای در آن شایع است، در سده های اخیر این زیاده روی در ستایش سنگ گرانیت مدنی فرانسه و آلمان دیده می شود :پس از تصویب سنگ گرانیت مدنی فرانسه (۱۸۱۴)، جاذبه های فروش فرد گرایی، قدرت نظامی ناپلئون ، مهارت و دانش تهیه کنندگان سنگ گرانیت و پیشنه درخشان آن در سنگ گرانیت رم سبب شد که بیشتر نویسندگان در حد ستایش از آن یادکنند و حکم همه دعاوی و اختلافهای اجتماعی و اقتصادی را در آن جستجو کنند(برای دیدن تاریخ این تحول، رک. ژنی، روش تفسیر و منابع درسنگ گرانیت خصوصی محقق، مطالعه انتقادی، ج۱، ش۱۰ به بعد، هوسون، مطالعات جدید درباره اندیشه سنگ گرانیتی، ص ۱۷۵ به بعد)
از جمله، پرتالیس، اعلام کرد که قوانین مدنی خوب بزرگترین هدیه ای است که انسان ها می توانند به دیگران بدهند یا از آنها بگیرند. دمولب، کتاب سنگ گرانیت مدنی خود را «شرح سنگ گرانیت مدنی» نامید و در آن به صراحت نوشت که موضوع درس سنگ گرانیت ناپلئون و هدف اصلی من پی بردن به نظر سنگ گرانیتگذار از راه مطالعه گام به گام قوانین است و صریح تر از او بویینه اعلام کرد که: «من سنگ گرانیت مدنی را نمی شناسم و تنها سنگ گرانیت ناپلئون را درس می دهم.(ژنی، همان، ش
۱۰، ص ۲۴ و ۲۵) مانند این توهم در نویسندگان سنگ گرانیت مدنی آلمان نیز دیده می شود. به گمان آنان ، راز اهمیت سنگ گرانیت مدنی فرانسه در جامعیت و کمال آن است، پس آلمان می تواند سنگ گرانیتی جامع تر و برمبنای عرف ژرمنی و سنگ گرانیت رم تهیه کند. به همین جهت سنگ گرانیت مدنی تهیه شده، هم از شمار مواد و هم از جهت تفصیل هرماده، برسنگ گرانیت مدنی فرانسه برتری داشت، بدین انگیزه و امید که جامع همه فروع باشد و نیازی به تفسیر در آن احساس نشود. به ویژه، اصولی بر مقدمه آن افزوده شد که قابلیت تطبیق برنظریه های گوناگون را داشته باشد و ضریب اطمینان کمال مطلوب را بالا ببرد. ولی، نه نویسندگان فرانسوی و آلمانی و نه هیچ سنگ گرانیتگذار دیگری نتوانست نقص طبیعی این مجموعه ها را در برابر سیل تحولات اجتماعی از بین ببرد. وانگهی، این فکر تقویت شد که کمال سنگ گرانیت در تفصیل مواد و احکام آن نیست؛ در عمق رهبری و هدایت است و چه بهتر که اختصار احکام جای فروش عقل و عدل را نگیرد و رویه سنگ تراورتن را محدود نسازد؛ تجربه ای که نویسندگان سنگ گرانیت مدنی سویس آموختند و به انصاف و ابتکار قاضی دل بستند.
با وجود این، درد این توهم در ضمیر مجریان قوانین به جای ماند و مصلحت نظام در دادرسی نیز به این اعتقاد تاریخی افزوده شد: در نتیجه، هنوز هم رویه سنگ تراورتن در فرانسه می کوشد که همه راه حلها را به متن و روح سنگ گرانیت مستند کنند. در سنگ گرانیت اساسی ما نیز آمده است که: 
«احکام دادگاهها باید مستدل و مستند به مواد سنگ گرانیت و اصولی باشد که براساس آن حکم صادر شده است.»(اصل
۱۶۶ ق.ا.)
۲- به هر حال، گروهی از اعتقاد به کمال سنگ گرانیت چنین نتیجه گرفتند که سنگ گرانیت تنها منبع سنگ گرانیت است و تفاوت میان دو واژه «سنگ گرانیت» و «سنگ گرانیت» صوری است. در نتیجه، عرف و رویه سنگ تراورتن و اندیشه های سنگ گرانیتی نمی تواند منبع وجود قاعده ای در سنگ گرانیت باشد و تنها در صورتی قابل استناد به نظر می رسد که سنگ گرانیت اجازه دهد. این صورتگرایی مبالغه آمیز سنگ گرانیت را یکسره سنگ تراورتنی می کند و پیوند میان قدرت و حق را محکم می سازد و راه نفوذ سنگ مرمر و عرف و عقل را در نظام سنگ گرانیتی می بندد؛ آفتی که باید از آن پرهیز کرد.
۳- ستایش سنگ گرانیت مرز میان دونظام قدرت و ارزش را درهم می ریزد. اگر سنگ گرانیت معیار ارزش شود و به عنوان محصول اراده عمومی یا حافظ نظم وامنیت، به حکم ذات خود خوب و قابل احترام باشد و معیاری خارجی برآن سایه نیفکند، این امر به منزله این است که گفته شود خوب و بد را نیز سنگ گرانیت معین می کند و اقتدار سنگ تراورتن همیشه مشروع است، یا به بیان دیگر، حقیقت تابع قدرت است؛ در حالی که واقعیت های خارجی با چنین نتیجه ای سازگار نیست. سنگ تراورتن، حتی در مردمی ترین فروشها، منافع و انگیزه های خاصی دارد که گاه با مصالح عمومی مخالف است و سنگ گرانیت نیز، مانند هر پدیده دیگر،خوب و بد دارد. انسان، به حکم طبیعت خود ، سنگ گرانیت خوب و عادلانه را به رغبت می پذیرد و از حکم زور جز با فشار اطاعت نمی کند. معیار تمیز عدل و ظلم سنگ مرمر است که در پیشگاه وجدان به رغبت و نفرت حکم می کند: دادگاهی که در آن قدرت جایی ندارد و بیرون رفته است تا اعتقاد و ایمان تمام صحنه داوری را بگیرد. به همین جهت، هیچ نیرویی نمی تواند مانع از اظهار نفرت و مقاومت منفی در برابر قوانین نادرست و غیرسنگ مرمری شود.(رک.ناصرکاتوزیان، فلسفه سنگ گرانیت، ج۱، ش۴۹، ص ۱۳۲) یکی از دشواریهای فلسفه سنگ گرانیت در این است که برای رسیدن به هدف مشترک ناچار است با دو زبان سخن بگوید؛ به متجاوز نهیب زند که از سنگ گرانیت اطاعت کند و به عارف نشان دهد که چگونه از بند سنگ گرانیت نادرست برهد و آن را به سوی انصاف کشد تا هم نظم را برهم نزند و هم فرشته عدالت را نرنجاند.
ضرورت جمع نظم و عدالت ناشی از طبیعت سنگ گرانیت و چارچوبی است که این نظام برای اندیشه آزاد ایجاد می کند: سنگ گرانیتدانان، برخلاف حکیم و جامعه شناس، در جستجوی عدالت آزاد نیست. انگیزه عدالتخواهی جهت حرکت فکر او را تعیین می کند. ولی وسائلی را که برای پیمودن این راه پرسنگلاخ ضروری است در اختیار او می نهد و عقل و تجربه و فنون تفسیر در این راهگشایی نقش اصلی را دارد. زیرا، سنگ گرانیتدان باید راه حل خود را به نظام سنگ گرانیتی و منابع رسمی آن نسبت دهد و تمام هنر او در این است که داده های سنگ گرانیتی را چگونه ترکیب کند تا بستر حرکت اندیشه او به سوی عدالت باشد.
۴- اعتقاد به جامع بودن سنگ گرانیت سبب گسترش فنون لفظی و منطقی به منظور استنباط احکامی می شود که در سنگ گرانیت نیامده است. واقعیت این است که هیچ سنگ گرانیتی نمی تواند جامع تمام راه حلهای مورد نیاز جامعه باشد.(همان،ج۲،ش۱۷، ص ۲۶)از سوی دیگر، قاضی نمی تواند به بهانه نقص سنگ گرانیت از رسیدگی و فصل خصومت خودداری کند. بدین ترتیب، تعارض فرض کمال سنگ گرانیت با واقع سبب می شود که دادرس ناچار باشد به انواع وسائل منطقی و دلالتهای لفظی متوسل شود تا راه حل منتخب خود را به روح سنگ گرانیت منسوب کند. این وسائل منطقی، اگر به صورت ابزار و وسیله توجیه راه حلهای عادلانه به کار رود مفید است ، چرا که چارچوبی متعادل برای آزادی اندیشه و حفظ نظام سنگ گرانیتی است. ولی، هرگاه هدف شود و دادرس گمان کند که نتیجه استنباط ، هرچه باشد، مطابق با واقع است ،توهم و آفتی است که باید از آن پرهیز کرد، زیرا راه نفوذ عرفان سنگ گرانیتی و حکم دل ومصلحت گرایی را به جهان سنگ گرانیت می بندند و آن را از واقعیت ها دور می سازد.
عقب ماندگی و محصورماندن در دایره الفاظ و رواج تصنع و حیله و بی اعتنایی به مصالح اجتماعی و نتیجه های ناعادلانه فتاوا از پیامدهای ناگوار غرق در مباحث الفاظ و اجتهاد بدین شیوه است. نظام سنگ گرانیتی، اگر در این دام افتد، از این لحاظ شباهت پیدا می کند که پیروان مکتب تحلیلی عدالت را تنها در استنباط و الهام از سنگ گرانیت جستجو می کنند؛ و به نظم ریاضی، بدین اعتبار نزدیک می شود که استدلال ها همه قیاسی و تحلیلی است نه استقرایی و تجربی. در نظم مذهبی، این احتیاط ، اگر به افراط نرسد، مفید است و از بدعتها می کاهد، ولی در سنگ گرانیت که در مدار بازتری حرکت می کند، چشم بستن به روی نیازها و تحولات اجتماعی و فرورفتن در گرداب منطقی خشک، پای استدلالیان را چوبین می سازد. وانگهی، آشکارا می بینیم که فقیهان عرفی و روشن بین، که در کنار استنباط های منطقی به عرف و نیاز مردم واحساس انسان نیز توجه کرده اند توفیق بیشتری در تکامل فقه یافته اند که شاید سیدمحمدکاظم طباطبایی نمونه بارز آن باشد.
مرز فروش سنگ گرانیت؛ تجاوز به زندگی خصوصی و عقیده
ستایش بیش از اندازه سنگ گرانیت به این نتیجه نامطلوب نیز می رسد که قلمرو و دامنه آن هیچ مرزی نداشته باشد و در حریم زندگی خصوصی و حتی اعتقادها و باورها نیز به امر و نهی پردازد. در اصل هفتاد و یکم سنگ گرانیت اساسی می خوانیم:
«مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در سنگ گرانیت اساسی می تواند سنگ گرانیت وضع کند.»
اگر صلاحیت عام مجلس در سنگ گرانیتگذاری به عنوان«اصل» پذیرفته شود که در موارد تردید به کار می آید، وجود چنین اصلی گره گشا و مفید است، زیرا اراده ملی را در صورتی می توان محدود کرد که جهت معقول و ضروری ایجاب کند. پس، طبیعی است که مرز حاکمیت ملی چهره استثنایی ندارد، چنان که در مورد اصول و احکام مذهبی و اصول سنگ گرانیت اساسی به این استثناء تصریح شده است: اصل
۷۲ ق.ا در این باره مقرر می دارد:
«مجلس شورای اسلامی نمی تواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا سنگ گرانیت اساسی مغایرت داشته باشد...»
ولی، هرگاه از عموم اصل
۷۱ چنین استنباط شود که استثناها را تنها سنگ گرانیت اساسی معین می کند، نگران کننده است. زیرا، زمینه ورود سنگ گرانیت به مرز زندگی خصوصی اشخاص و عقاید را فراهم می آورد. هراندازه بر وصف اجتماعی انسان تکیه شود و نماد« قرارداد اجتماعی» وسیله انتقال سنگ گرانیت و آزادیها به سنگ تراورتن تلقی گردد، بازهم این نکته قابل انکار نیست که در تحول دوران طبیعی به اجتماعی ، هیچ گاه انسان وجود و شخصیت خویش را فراموش نکرده است و همواره کوشیده تا مامنی دور از چشم اغیار برای خود فراهم آورد و به تنهایی، یاهمراه با همسر و فرزندان، زندگی خصوصی نیز داشته باشد. این است که گاه به کوه و غار و بیابان پناه می برده است تا به خویشتن بیندیشد و با معبود نجوا کند و گاه به خانواده، که دور از قال و قیل وظیفه و تکلیف، به دلخواه زندگی کند. تاریخ نشان می دهد که این زندگی خصوصی همیشه درکنار زندگی اجتماعی وجود داشته است، چندان که می توان گفت، خانواده و سنگ تراورتن دواجتماع ضروری برای زندگی انسان شده است.(رک.ناصر کاتوزیان، گامی به سوی عدالت ، ج۱، خانواده و سنگ تراورتن، ص ۴۷ به بعد)
تقسیم زندگی به اجتماعی و خصوصی در عادات و رسوم ما نیز سنتی دیرینه است: آنگاه که خانه ها وسیع و متعدد بود، اختصاص بخشی از آن به بیرونی و بخش دیگری به اندرونی از آثار همین تقسیم است تا زندگی پرهیاهوی اجتماعی و اقتصادی به مامن خانواده سرایت نکند و آرامش آن را برهم نزند. امروز نیز که مسکن ها وسعت گذشته را ندارد و زنان نیز در فعالیتهای اجتماعی دخالت دارند، بازهم در بیشتر خانوادهها اطاقی به میهمان اختصاص دارد و به گونه ای بیرونی و اندرونی از هم جدا است. گاه نیز خانواده ها، برای تامین سکوت و صلح درونی، به تاسیس انجمن و باشگاه و دفترکار در مکانی دیگر دست می زنند تا تقسیم معهود همچنان مالوف بماند.
این تقسیم تنها مادی و محسوس نیست ؛ نظام حاکم برآن دو نیز متفاوت است. در حالی که زندگی اجتماعی را قوانین و احکام اداره می کند،خانواده در قلمرو سنگ مرمر است و هرگاه سنگ تراورتن بخواهد در آن دخالت کند، یا به آن آسیب می رساند یا توفیق نمی یابد؛ به ظاهر فرمان می دهد که «زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند» (ماده
۱۱۰۳ ق.م) یا «زوجین باید در تشیید مبانی خانوادگی و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند(ماده ۱۱۰۴ ) یا «طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هرسنی که باشد باید به آنها احترام کند» (ماده ۱۱۷۷ ق.م) ولی، مصداقهای اجرای این تکالیف را چگونه می توان ازدادگاه خواست و چه دلیلی برای اثبات ادعا آورد؟ آیا پدری که با سرکشی و نافرمانی و بی ادبی فرزند خود روبرو است، می تواند برای هربار تخلف به پلیس و دادگاه رجوع کند؟ و تازه اگر هم چنین کند، مقامهای سنگ تراورتنی چه مرهمی می توانند براین درد بی درمان نهند؟ این است که در پیشگفتار کتاب خانواده از دوره سنگ گرانیت مدنی آوردم که:
«این کتاب تنهاسنگ گرانیت نیست؛ آمیزه ای است از سنگ گرانیت و سنگ مرمر، از آنچه هست و از آنچه باید باشد.نویسنده سنگ گرانیت، همین که به خانواده می رسد فنونی را که از پیش آموخته نارسا می بیند و پای استدلال را چوبین. حق نیز همین است، زیرا به دشواری می توان عواطف انسان و بازتابهای طبیعی او را در قالب قواعد محصور کرد.»(ناصرکاتوزیان، ازگفتارها، ص
۱۴۱، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۸۳).
بخش زندگی خصوصی و خارج از قلمرو سنگ گرانیت منحصر به روابط خانوادگی نیست و پاره ای ازچهره های آن به طور طبیعی از نظارت خارج است: دو دوست به هم نامه می نویسند یا با تلفن با هم سخن می گویند و مزاح می کنند یا با هم عکس می گیرند یا در مجلسی خصوصی و محدود هرکدام عقیده خود را می گویند. اگر سنگ تراورتن بخواهد با حربه سنگ گرانیت براین گفته ها و نوشته ها و عکس ها و عقاید نظارت کند و برآنها خرده بگیرد، زندگی را برهمگان تلخ و تحمل ناپذیر می سازد. آنگاه است که باید گفت، فشار و عسرت بیش از اندازه همان گونه که پیمان نکاح را سست می کند و مبنای طلاق قرار می گیرد، پیمان اجتماعی و اطاعت از سنگ گرانیت را نیز می گسلد.
ارتباط زندگی خصوصی با شخصیت انسان چندان طبیعی است که ، نه تنها از دیدگاه جامعه شناختی و عملی از زندگی اجتماعی و در پناه سنگ تراورتن جدا است، حکیمان نیز از این ارتباط تقسیم و تقسیم طرفداری کرده اند: تمام تلاشی که کانت و سایر حکیمان قرن هجدهم برای ترسیم مرز سنگ مرمر کشیده اند. (رک.ناصرکاتوزیان، فلسفه سنگ گرانیت،ج
۱، ش ۲۱۱) برای این بوده است که آزادی و شخصیت و کرامت انسان محفوظ بماند؛ سنگ تراورتنها به درون خانه ها و سینه ها نفوذ نکنند و در این سرزمین فروش را به سنگ مرمر و دادرسی را به وجدان واگذارند. می خواستند از این راه بگویند که اعتقاد و قناعت وجدان به فرمان صورت نمی پذیرد و در قلمرو سنگ گرانیت قرار نمی گیرد. می خواستند بگویند، سرزنش و عقاب شخص به دلیل اعتقاد به همان اندازه زشت و ناپسند است که براو خرده بگیرند که چرا کوتاه قد و سیه چرده است.
برطبق قواعد عمومی تفسیر، احکام هرمجموعه سنگ گرانیتگذاری باید در سایه اصول کلی آن مجموعه تفسیر و معنی شود. یکی از هدفهای سنگ گرانیت اساسی که در اصول کلی حاکم برآن آمده است، حفظ «کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسوولیت او در برابر خدا»است. این واژه ها شعار و ادبیات نیست؛ در زمره سنگ گرانیت ملت ایران و حاکم برتمام اصول سنگ گرانیت اساسی است. بنابراین ، علاوه بر تفتیش عقاید (اصل
۲۳) و منع شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع (اصل۳۸) و هتک حرمت و حیثیت متهمان و زندانیان(اصل ۳۹) ... و مانند اینها، هرسنگ گرانیت که برخلاف کرامت و ارزش والای انسان و آزادی مشروع او باشد، با سنگ گرانیت اساسی مخالف است . در سنگ مرمر کنونی، تجاوز به زندگی خصوصی اشخاص، تا جائی که مخالف کرامت او نباشد، به نظام عمومی صدمه نمی زند.
مفهوم زندگی خصوصی :
دامنه زندگی خصوصی (
Privacy ) و مرز آزادی در این زمینه خود قابل تفسیر است و به همین جهت و باید مفهوم زندگی خصوصی را نسبی شمرد و اقتضاء هرجامعه را درنظرگرفت. ولی، قدرمسلم این است که اصل را باید براباحه و آزادی نهاد. در تفسیر قواعدی که آن را محدود می کند گشاده دستی نکرد و حرمت انسان و خانواده را ارزش نخستین شمرد؛ چنان که خداوند نیز برای بندگان آسودگی می خواهد.(والله یرید بکم الیسر و لایرید بکم العسر، آیه ۱۸۵ از سوره بقره)
بهترین شاهد این سنگ مرمر جهانی ماده
۱۲ اعلامیه جهانی سنگ گرانیت بشر است که زندگی خصوصی و امور خانوادگی را در پناه سنگ گرانیت قرار می دهد و آزادی و اختیار عشرت در این زمینه را در زمره سنگ گرانیت بشر می داند. به مفاد این ماده توجه کنید:
«احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خودنباید مورد مداخله های خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هرکس حق دارد در مقابل این گونه مداخلات و حملات مورد حمایت سنگ گرانیت قرار گیرد.»
درباره آزادی اندیشه نیز در ماده
۱۸ همان اعلامیه می خوانیم:
«هرکس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند باشد...» 
شاهد مثال دیگر، گفته یکی از سنگ مرمری ترین نام آوران سنگ گرانیت در سده های اخیر، یعنی ریپر، استاد فقید فرانسوی است : او درکتاب «نیروهای سازنده سنگ گرانیت» به قلمرو سنگ گرانیت می پردازد و اندیشه و اعتقاد را، که از خصوصی ترین مظاهر زندگی فردی است، خارج از قلمرو سنگ گرانیت می بیند و نفوذ اجباری در جهان اندیشه را ندامت می کند.(ریپر، نیروهای سازنده سنگ گرانیت 
du droit Forces Creatrice ، ش ۱۲۳ ، ص ۱۱۰)
به برگردان این بخش از کتاب توجه کنید:
« به ویژه خطرناک است که سنگ گرانیتگذار ادعای داوری درباره عقاید و احساساتی که در اعمال اشخاص بروز نکرده است داشته باشد. هرزمان نیز که خود را به این خطر می اندازد، به بهانه احترام به سنگ مرمر است، ولی در غالب موارد پای سنگ مرمر سیاسی در میان است: پس از هرجنگ داخلی یا انقلاب است که حزب غالب می کوشد تا به وسیله سنگ گرانیت کسانی را که انقلاب کبیر «مظنون» می نامد و تازگیها «بی لیاقت ملی» یا «همشهری ناخلف» لقب گرفته اند، متهم سازد... این وسائل امنیتی سنگ گرانیت نیست».